منم یک سال بزرگتر شدم … یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ … تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ … تونستم همونی باشم که هستم ؟ … تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ … تونستم کسی رو نرنجونم ؟ … تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ …
نمی دونم … باید فکر کنم … شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم….ولی یکسال بزرگتر شدم…اونم خیلی سریع
امشب باز هم برای تو می نویسم
امشب باز تو نقطه ی پایانم بودی
امشب باز فهمیدم ترا دوست دارم
امشب باز می خواهم بر روی شانه هایت گریه کنم
امشب باز هم بغض تنهایی ٬ گلویم را فشرد
امشب باز من بودم و خیال تو
امشب باز حُرم آغوشت را طلب کردم
امشب باز تا توانستم از تو گفتم
امشب باز تو بودی و خلوت دل
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺩﻋﻮﺍ ﺑﻮﺩ , ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺘﺶ
ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻟﺠﺒﺎﺯﯼ ﻭ ﻣﻐﺮﻭﺭ, ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ
ﺭﻓﺖ, ﮔﻔﻨﺘﺪ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ
ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻟﯿﺎﻗﺘﻢ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ
.
.
ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩ
ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﺷﺪ
ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺷﺪ
ﺷﺪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺍﺯﯼ ﻭ ﺗﻮﺍﻣﺎﻥ ﻭ ﺑﻮﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﮔﺮﻓﺖ
ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﻓﮑﺮﻡ ﻧﺒﻮﺩ
..
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﺪﻣﺶ
ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ” ﺩﯾﮕﺮﯼ ” ﺭﻓﺘﻨﺶ
ﻭﻟﯽ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ
ﮔﻔﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﮔﻔﺘﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻟﺠﺒﺎﺯﻡ ﻭ ﻣﻐﺮﻭﺭ
ﮔﻔﺖ ﮐﺎﺵ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﻔﺘﻢ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ, ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻏﻮﺵ ﻫﺎ ﻓﺮﺍﺭﯼ , ﺁﺭﺍﻡ
ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻝ ﺁﻏﻮﺵِ ﻣﻦ
ﻭ ﻣﻦ
ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺁﻏﻮﺵ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ
ﺑـــــــﮑـﺍﺭﺕ ﺭﻭﺣﻢ ﺭﺍ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻓﺮﻭﺧﺘـــــﻢ …
خروجی مطالب
خروجی نظرها