چه شد که دستم از دستانت جدا شد؟؟
چیزهایی یادم می آید..
انگشت اول که رها شد
گمان کردم:
اتفاقی بود
انگشت دوم و سوم که رها شد
گذاشتم به حساب لیزی دستانمان:
که عرق کرده بودند
انگشت چهارم که رها شد
فهمیدم که داری میروی،
انگشت پنجم را محکمتر گرفتم
ندانستم که ماهی را
هر چه سفت تر بگیری
زودتر می جهد..
زبان قاصر است
از توصیف اینهمه زشتی ِ تو و
اینهمه تنهایی من
کف دستم
هنوز زخم است
از فشار ناخن هایم به آن
که در نروی
خیلی نامردی …
خروجی مطالب
خروجی نظرها
ممنونم از همه شما عزیزان که میاین ونظر میزارین
تقدیم به همه شما
______________________________
دل زارم همه شب در انتظارم
توی قلبت یه دلی جا گذاشتم
توی تاریکی این شبای تیره
مرهم زخمی این ترانه رفته
پشت پنجره رفتن تو یادگاره
آخرین نگاه تو برام عذابه
خستهام
خیلی خسته
به من جایی بدهید
میخواهم بخوابم
یک تخت خالی
یک دنیای خالی
یک قلب خالی…
بعد تو دگر هستی ما پا نگرفت / بعد از تو کسی در دل ما جا نگرفت
در کلبه تنهائی خود پوسیدم / بعد از تو کسی سراغ ما را نگرفت…
در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی / مرگ احساس مرا ماتم نمیگیرد کسی
رفته ام من سال ها از خاطرات این و آن / یک سراغ ساده هم از من نمیگیرد کسی
یاد یاران هرکجا باشند برما واجب است ، ما رفیق نارفیق شهر غمها نیستیم
شب به تنگ از ناله ام خلقی که این فریاد کیست؟
زان میان یک تن نمی پرسد که از بیداد کیست؟
پارسال با او زیر باران راه می رفتم. امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم. شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود.
ز انسانها غمی به دل نگیرزیرا خود نیز غمگینند!
زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!
زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.
پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است
تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی
و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت
تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی
تو فرصت نداشتی
برای برداشتن سیب سرخی از دستانم
فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم
جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند
که لحظه ای توان ایستادن نداری
تو فرزند سفر بودی
و من نوازنده ی سکوت خویشتن
دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست
برو مسافر
جاده قدم های تو دلتنگ است
اول و آخر،یار
سلام
چقدر ساده و زیبا نوشتین….
موفق باشین و شاد..
لیاقت عشقودوست داشتن روهرکس نداره آقافرزین…