من و تو هستیم و بینمان فاصله
زودتر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله
همچنان باید بی قرار باشیم ، تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!
بیش از این انتظار مرا میسوزاند، دلخوشی فرداست که
تمام حسرتها و غمها را بر دلم میپوشاند
تو در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم ،
تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم ،
تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم ،
تو از انتظار خسته ای و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!
انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند ، نشسته اند و حرکت نمیکنند
چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز
در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند ، نمیدانم، میدانند حال من و تو را
روزها شبیه هم است ، امشب نیز مثل دیشب است ،
امروز خیره به ساعت بودم ، دیروز با ثانیه ها هماهنگ بودم
دیشب خواب دیدم سرم بر روی شانه هایت است ، امروز در فکر خواب دیشب بودم
به انتظارت مینشینم ، انتظار هم پایان نیابد ، میروم به سوی پایانش ،
تا نزدیک شوم به تو ، در کنارت خیره شوم به چشمانت تا بگویم خیلی دوستت دارم
سخن از فاصله هاگاهی حق انسانه….مهم نیست دور باشی یا نزدیک…مهم نیست دست باشی یا قهر …………مهم اینه که دلش برای تو و دلت براش بتپه….و این قانون معنا داری نوشته زیبای توئه……………تو بی نظیری اردلان………..
0 likes
خروجی مطالب
خروجی نظرها
اردلان فرزین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۴:
سلام به فتحی عزیزم
دل کجا بود! دلی که بیاد بگه …
ولش کن… خودتو عشقه