چه قدر سخته که عشق رو به روت باشه نتونی هم صداش باشی
چه قدر سخته که یک دنیا بهار باشی نتونی رها باشی
چه قدر سخته …؟!
چه قدر سخته که بارونی بشی هرشب نتونی آسمون باشی
چه قدر سخته که زندونی بمونی بی درو دیوار نتونی هم زبون باشی
چه قدر سخته …؟!
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه
چه قدر سخته که چشمات رنگه غم باشه ولی ظاهر پر از خنده
چه قدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده
چه قدر سخته کلامت ساده پر پر شه نتونی ناجیِش باشی
چه قدر سخته که رفتن راه آخر شه نتونی راهیِش باشی
چه قدر سخته تو خونت عین مهمون شی بپوسی خسته ویروون شی
چه قدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی
چه قدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی
چه قدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق عذاب باشی
میخوام این شعر رو با زندگی خودم معنی کنم
واقعاً چقدر سخته همه چیز از عشقت داشته باشی شماره آدرس همه چی ولی نتونی باهاش ارتباط برقرار کنی
چه قدر سخته که زنده باشی ولی نتونی تکون بخوری! نتونی جایی بری. نتونی حرکت کنی!
چه قدر سخته که هر شبت رو با گریه سر کنی ولی گریتون خفه کنی کسی نبینتش!
چه قدر سخته با اینکه کلی راه برای بیرون رفتن هست ولی پا واسه رفتن به بیرون نداشته باشی
چه قدر بدبختم که بگم اصلاً بیرون رو دوست ندارم ولی دوست آرزوم این باشه که برم بیرون دور بزنم
چه بدبختم عین گل که تو گلدون ازش بهترین محافظت ها میشه تا خراب نشه آرزوی یه نم بارون داشته باشه و زیر بارون قدم بزنه
چه قدر سخته چشمام پر غم باشه ولی ظاهرم نشون نده
چه قدر سخته عشقت بهترین باشه واست ولی بهت بگن چی می خوای تا ولش کنی!
چه قدر سخته که همه ی حرفات باد هوا بشه نتونی جلوش رو بگیری تا به اونی که می خوای برسه و طرف واسه حرفات چیزی قائل نشه
چه قدر سخته جدایی از عشقت راه آخری باشه که می خواد
چه قدر سخته تو خونه همه باهات مثل غریبه ها باشن. شب و روز رو تو اتاقت سر کنی از اتاقای دیگه خونه خبری نداشته باشی و تو اتاق خودت با خاطرات بپوسی
چه قدر سخته کخ دل آدم از یکی پر باشه ولی نتونی بهش چیزی بگی که مبادا ازت ناراحت بشه همش رو بریزی تو سینت و یه غم بزرگ واست درست بشه!
چه قدر سخته می تونی حرف بزنی ولی به اونی که می خوای حرفت رو بگی دور باشی
چه قدر سخته که هر روز و هر شب خدا رو صدا بزنی ولی همش غرق عذاب باشی
درج ديدگاهواقعاً شما جای من بودین اینو چه جوری معنی می کردین؟ نظرتون رو بگین!
ممنونم فاطمه عزیز …
__________________
صدای عشق من و تو که تلخ و گریهآوره
تو این سکوت قصهای شاید صدای آخره
بعد از من و تو عاشقی شاید به قصهها بره
شاید با مرگ من و تو عاشقی از دنیا بره
0 likes
اما بعدش مریم جان از یکی دیگه درخواست عشق میکنه واسه یکی دیگه میمیره اینم انتهای تلخش
1 likes
سلام . من سایه هستم . ۱۵ سالمه. اول دبیرستان . من امسال یه دوست به اسم نازنین داشتنم که فکر کردم همدم و هم زبون خوبیه ولی به یه سری دلایل خوردم کرد . غرورمو شکست و.. و من الان واقعا نمی دونم چه حسی بهش دارم . فقط می دونم دلم می خواد هنوز باهاش درددل کنم و مامانم اینا هم هیچ وقت هیچ چیز از دردای دلمو نیم فهمن . تمام شب و روزم غصه است ولی به خاطر مامانم اینا و دوستای مدرسم باید بخندم که شادی بقیه به هم نخوره و این سخت ترین کار ممکن تو دنیا است ولی به قول حانیه یه جورایی لذت بخشه …..
0 likes
خروجی مطالب
خروجی نظرها
اردلان فرزین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۰م, ۱۳۹۰ ۲۰:۳۰:
خوشحالم که اومدی دوست عزیز …. بهت سر می زنم …