<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>من و خاطراتم - به یاد روزهایی که گذشت</title>
	<atom:link href="http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://memories.gorgancsg.ir</link>
	<description>نویسنده : اردلان فرزین</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Sep 2010 18:02:14 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>گوشه گیر&#8230;</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=287</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=287#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 18:02:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعرهای عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرف]]></category>
		<category><![CDATA[خستم]]></category>
		<category><![CDATA[خسته ام]]></category>
		<category><![CDATA[شبهای بی برف]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه]]></category>
		<category><![CDATA[گوشه گیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=287</guid>
		<description><![CDATA[تنهایی سخته
تنهایی درده
تنهایی بدونه تو واسم مرگه
تنها که هستم یه دل شکستم
از تمومه اهل دنیا
خسته ی خستم
گوشه گیری
بی جوابم
از سر عشق
من خرابم
خستم از دل
خستم از حرف
خستم از شبهای بی برف
من با آدما غریبه
عشقمو هیشکی ندیده
خستم از حرفای سنگین
من رفیقم
دلی غمگین
این که می گفت تا ته دنیا پا به پاتم
رفیق نیمه راه شدو منو زابه راه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تنهایی سخته<br />
تنهایی درده<br />
تنهایی بدونه تو واسم مرگه<br />
تنها که هستم یه دل شکستم<br />
از تمومه اهل دنیا<br />
خسته ی خستم</p>
<p>گوشه گیری<br />
بی جوابم<br />
از سر عشق<br />
من خرابم<br />
خستم از دل<br />
خستم از حرف<br />
خستم از شبهای بی برف<br />
من با آدما غریبه<br />
عشقمو هیشکی ندیده<br />
خستم از حرفای سنگین<br />
من رفیقم<br />
دلی غمگین</p>
<blockquote><p>این که می گفت تا ته دنیا پا به پاتم<br />
رفیق نیمه راه شدو منو زابه راه کرد<br />
میگم بیخیالش دیگه با اون بودن محاله<br />
اون که عاطفه ای قد سر سوزن نداره<br />
یه سوالیه که مدتی زجرم میده<br />
<strong>چرا به هرکی دل می بندی زود از دست میره؟</strong></p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=287</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حقیقت انسان &#8230;</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=284</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=284#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Aug 2010 10:53:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[متن های عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[آدم]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[بهانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقت انسان]]></category>
		<category><![CDATA[حوا]]></category>
		<category><![CDATA[خدایا]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوست]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[وفا]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=284</guid>
		<description><![CDATA[حقیقت انسان به آنچه اظهار میکند نیست
بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است
بنابراین اگر خواستی او را بشناسی
و به گفته هایش
بلکه ناگفته هایش گوش فرابسپار
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند
آسمان را دریاب
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند
نه اراده دوست نداشتن
نه لیاقت دوست داشته شدن
و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حقیقت انسان به آنچه اظهار میکند نیست<br />
بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است<br />
بنابراین اگر خواستی او را بشناسی<br />
و به گفته هایش<br />
بلکه ناگفته هایش گوش فرابسپار<br />
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند<br />
آسمان را دریاب<br />
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند<br />
نه اراده دوست نداشتن<br />
نه لیاقت دوست داشته شدن<br />
و نه متانت دوست داشته نشدن<br />
با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند<br />
خسته ام<br />
خیلی خسته ام<br />
انگار خستگی این چند وقت یهویی می خواد از تمامی سلول های بدنم بزند بیرون و بتراکندم<br />
انگار فروخورده هایم بغضی شده اند که حالا می خواهند بیرون بریزند<br />
انگار می خواهم فرار کنم یا گم شوم در جهنم دره ای از لحظات گنگ و نامفهوم این زندگی که گاه وادارت می کند ادامه دهی و ادامه دهی که یکهو ببینی داری از بیخ کنده می شوی و هیچی ازت نمانده است</p>
<p>می خواهم همینی باشم که هستم بدون همه ملاحظه ها و تعارفات و تشریفات و توقعات<br />
همیشه ازین ترسیده ام که از این فرصت کمی که برای زندگی در اختیار هست به خوبی استفاده نکنم<br />
مگر من چقدر زندگی میکنم که همه اش به آزمون و خطا طی شود<br />
چقدر زمان زود می گذرد طوری که بعضی وقت ها نمی توانم برگردم و به عقب نگاه کنم<br />
سرگیجه ام میگیرد<br />
یعنی آدم می تواند به همه ی چیزهایی که دلش می خواهد برسد؟</p>
<p>طفلک این دل بیچاره ی من<br />
چقدر اما و اگر و ای کاش در خودش دارد.<br />
دل من مثال کودکی است که برای بستنی بی قراری می کند<br />
برای خواسته هایش پا می کوبد</p>
<p>اما من چه دارم بگویم؟<br />
امید داشته باش؟<br />
یعنی خدا امید را برای چه آفرید؟<br />
این روزها خالی ام از همه چیز – حتی از امید<br />
آن قدر ناآرام و خسته ام که اصلاً قدرت فکر کردن ندارم<br />
گاهی اوقات فکر میکنم که تصمیمم را گرفته ام<br />
اما یک اتفاقی میافتد که در دلم شکی می اندازد<br />
دودلی مثل خوره می افتد به جانم<br />
نکند من دارم اشتباه می کنم؟</p>
<p>حالم اصلاً خوش نیست<br />
شبیه حس پژمردن<br />
دچار شک و بی رنگی<br />
چه اشتباه بزرگی میکنند کسانی که فکر میکنند می شود تغییر کرد<br />
حساسیت های زندگی یک آدم هیچوقت عوض نمی شود<br />
همیشه می ماند<br />
ممکن است کمرنگ شود اما از بین نمی رود</p>
<p>به قول صادق هدایت در زندگی زخم هایی وجود دارند انسان که روح انسان را می خورند<br />
فلسفه جالبی دارد این حرف<br />
امشب پر از فلسفه ام<br />
اما خالی از فکر<br />
من آرامم تو تنهایی<br />
حقیقت دارد دلتنگیم<br />
چه عمیق بود تنهاییم امشب</p>
<p>خدایا برایم پیامبری بفرست تا به خودم ایمان بیاورم<br />
من به سیبی خوشنودم<br />
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند<br />
ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود<br />
دیگر برای اینکه گریه نکنم هیچ بهانه ای ندارم<br />
گریه گاهی رمز تدبیر اشتباهات است<br />
کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگین نمی بستیم<br />
که وسط راه آنرا به زمین بیندازیم و راه را بدون آن ادامه دهیم<br />
اینروزها با هرکه دوست می شویم<br />
احساس میکنیم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است<br />
و شاید هم قیمت وفا گرانتر از آن است که<br />
دوست داشتنی ترین بهانه ی زندگیمان از عهده اش برآید</p>
<p>نمی دانم آدم هستم و یا حوا<br />
ای کاش انسان باشم در این وانفسای دنیا</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=284</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مقصد سوم &#8230;</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=280</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=280#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2010 11:45:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات من]]></category>
		<category><![CDATA[آقای غلامی]]></category>
		<category><![CDATA[باباطاهر]]></category>
		<category><![CDATA[بالا استخر]]></category>
		<category><![CDATA[بام همدان]]></category>
		<category><![CDATA[بوعلی]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سلیمی]]></category>
		<category><![CDATA[شیر سنگی]]></category>
		<category><![CDATA[عباس آباد]]></category>
		<category><![CDATA[غار غلیصدر]]></category>
		<category><![CDATA[هگمتانه]]></category>
		<category><![CDATA[گنجنامه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=280</guid>
		<description><![CDATA[بعد از اینکه یک شب تو قزوین تو چادر به سر بردیم به سمت همدان حرکت کردیم. طرفای ساعت ۱۱ ظهر بود که از قزوین خارج شدیم. ولی جاده همدان به قزوین جاده ی بدی داشت. نیست ما خودمون تو شمال هستیم همش جاده هاش سرسبزه جاهای خشک رو خوشم نمیاد. خلاصه طرفای ساعت ۲ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بعد از اینکه یک شب تو قزوین تو چادر به سر بردیم به سمت همدان حرکت کردیم. طرفای ساعت ۱۱ ظهر بود که از قزوین خارج شدیم. ولی جاده همدان به قزوین جاده ی بدی داشت. نیست ما خودمون تو شمال هستیم همش جاده هاش سرسبزه جاهای خشک رو خوشم نمیاد. خلاصه طرفای ساعت ۲ بود که به غار علیصدر رسیدیم. رفتیم بلیط بگیریم گفتن از بس شلوغه کل بلیط ها تا ساعت ۱۰ شب فروخته شده. خلاصه یه چند ساعتی رو همون دورو برا گشتیم یه ناهاری خوردیم و به سمت همدان حرکت کردیم. ساعتای ۵ بود به همدان رسیدیم. خلاصه یه ۳ ساعتی هم خونه ی یکی از فامیلا استراحت کردیم. بعد که فامیلا اومدن دیدن ما شبش آقای دکتر سلیمی زحمت کشیدن ما رو بردن با اسم خودشون بالا استخر(همون عباس آباد). خیلی شلوغ بود. جای قشنگی بود. یه چیزی تو مایه های بام همدان بود.بعد یه یک ساعتی رو اونجا بودیم بعدشم شام خونه یکی از فامیلامون دعوت شدیم. جاتون خالی شامی تپل زدیم به رگ و برگشتیم خونه همون فامیلمون.</p>
<p style="text-align: justify;">فرداشم تصمیم گرفتیم که بریم یه چرخی تو شهر بزنیم و هر جای دیدنی داره ببینیم. ولی حیف من نتونستم برم بعضی جاها رو ببینم. آخه بخاطر اینکه زیاد نمی تونم راه برم و همه جا هم ماشاالله کلی پله داشت. خلاصه اول به سمت گنجنامه رفتیم. بعدم به طرف شیر سنگی، باباطاهر، هگمتانه، بوعلی سینا. و بعدم باز یه استراحتی تو شهر کردیم و باز رفتیم خونه فامیلمون. شب رو گذروندیم. و قرار شد فرداش باز یه سر به سمت غار علیصدر بریم ولی باز هم همون طور شلوغ و گیر نیاوردن بلیط. دیگه بی خیال شدیم. خلاصه ۲ روز رو تو همدان بودیم. خیلی خوب بود. مخصوصاً فامیلامون خیلی استقبال خوبی از ما کردن از همشون ممنونم. آقای دکتر سلیمی و خانواده ، آقای غلامی و خانواده &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">بعد به سمت تهران حرکت کردیم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=280</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مقصد دوم …</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=278</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=278#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Aug 2010 06:22:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات من]]></category>
		<category><![CDATA[بادی]]></category>
		<category><![CDATA[توربین]]></category>
		<category><![CDATA[توربین بادی]]></category>
		<category><![CDATA[رودبار]]></category>
		<category><![CDATA[قزوین]]></category>
		<category><![CDATA[مسافر]]></category>
		<category><![CDATA[منجیل]]></category>
		<category><![CDATA[پارک ملت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=278</guid>
		<description><![CDATA[بعد از گذروندن ۲ روز در خمام بودن راهی قزوین شدیم. ساعتای ۸ شب بود که از انزلی خارج شدیم به سمت قزوین. از رودبار و منجیل رد شدیم. ولی حیف که شب بود. ولی خیلی خنک بود. اون پره های توربین بادی که تو منجیل وصل بود خیلی قشنگ بود. خلاصه بعد از گذروندن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بعد از گذروندن ۲ روز در خمام بودن راهی قزوین شدیم. ساعتای ۸ شب بود که از انزلی خارج شدیم به سمت قزوین. از رودبار و منجیل رد شدیم. ولی حیف که شب بود. ولی خیلی خنک بود. اون پره های توربین بادی که تو منجیل وصل بود خیلی قشنگ بود. خلاصه بعد از گذروندن اونجاها ساعتای ۱۲ شب بود که به قزوین رسیدیم.</p>
<p style="text-align: justify;">خدا خیرشون بده. اصلاً تو این شهر انگار همشون خف کرده بودن و خوابیده بودنو  خلاصه یه ۲ ساعتی رو تو قزوین گشتیم تا یه جای خوابی گیر بیاریم که شب و اونحا بمونیم. بعد از کلی گشتن و پرسو جو یه جایی رو پیدا کریم که همه مسافرا اونجا چادر می زدن و می خوابیدن. ما هم رفتیم اونجا چادر زدیم. پارکی بود به نام پارک ملت قزوین</p>
<p style="text-align: justify;">شب رو اونجا خوابیدیم. ولی با ترس و لرز (شوخی) طرفای ساعت ۱۱ ظهر بود که از سمت قزوین به سمت همدان راهی شدیم. یه چیز جالب که من تو قزوین دیدم این بود که تو ایستگاه های اتوبوسش اسپیلت گذاشته بودن. خیلی خوب بود ولی فکر کنم اینا طعمه بود (باز هم شوخی)</p>
<p style="text-align: justify;">این بود مقصد دوممون در قزوین &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=278</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مقصد اول &#8230;</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=273</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=273#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Aug 2010 05:35:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات من]]></category>
		<category><![CDATA[بندر انزلی]]></category>
		<category><![CDATA[تنکابن]]></category>
		<category><![CDATA[خمام]]></category>
		<category><![CDATA[رامسر]]></category>
		<category><![CDATA[رحیم آباد]]></category>
		<category><![CDATA[رودسر]]></category>
		<category><![CDATA[ساری]]></category>
		<category><![CDATA[شهسوار]]></category>
		<category><![CDATA[چالوس]]></category>
		<category><![CDATA[کلاچای]]></category>
		<category><![CDATA[گرگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=273</guid>
		<description><![CDATA[ساعت ۹ صبح از سمت گرگان به سمت ساری و و بعد هم به سمت تنکابن حرکت کردیم. یه ۲ ساعتی رو تو تنکابن استراحت کردیم و بعدم به سمت رامسر حرکت کردیم.و بعد هم از رامسر به سمت کلاچای و بعد هم به رحیم آباد. جای قشنگی بود.یه سر به پسر عمم که سرباز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ساعت ۹ صبح از سمت گرگان به سمت ساری و و بعد هم به سمت تنکابن حرکت کردیم. یه ۲ ساعتی رو تو تنکابن استراحت کردیم و بعدم به سمت رامسر حرکت کردیم.و بعد هم از رامسر به سمت کلاچای و بعد هم به رحیم آباد. جای قشنگی بود.یه سر به پسر عمم که سرباز اونجاست زدیم و یه دور هم اون دورو برا با پسر عمم زدیم و زمین های چای اون دور و اطراف زدیم و حرکت کردیم به سمت بندر انزلی و یکی از شهرهای نزدیک انزلی به نام خمام.</p>
<p style="text-align: justify;">دیشب از بس خسته بودم که نتونستم UP کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">الآنم داریم کم کم آماده میشیم که بریم به سمت فومن و ماسوله.</p>
<p style="text-align: justify;">عکس ها بعد از برگشتم میام جمع و جور می کنم و میزارم تو یه پست اختصاصی</p>
<p style="text-align: justify;">پس فعلاً تا مقصد دوم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=273</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شروع سفر &#8230;</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=255</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=255#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Aug 2010 17:18:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات من]]></category>
		<category><![CDATA[جاده]]></category>
		<category><![CDATA[رشت]]></category>
		<category><![CDATA[سفر]]></category>
		<category><![CDATA[سنندج]]></category>
		<category><![CDATA[ماسوله]]></category>
		<category><![CDATA[ماشین]]></category>
		<category><![CDATA[مریوان]]></category>
		<category><![CDATA[همدان]]></category>
		<category><![CDATA[گیلان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=255</guid>
		<description><![CDATA[خوب بالاخره بعد از یک هفته درگیری سر ماشین قراره فردا بریم سفر. باورتون میشه هنوز مقصد رو نمی دونم کجاست. ولی می دونم داریم به سمت رشت میریم از اون ور هم به سمت ماسوله بعدم به سمت همدان بعدشم سنندج و مریوان.
این مسیری بوده که از قبل تعیین شده. حالا دیگه نمی دونم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خوب بالاخره بعد از یک هفته درگیری سر ماشین قراره فردا بریم سفر. باورتون میشه هنوز مقصد رو نمی دونم کجاست. ولی می دونم داریم به سمت رشت میریم از اون ور هم به سمت ماسوله بعدم به سمت همدان بعدشم سنندج و مریوان.<br />
این مسیری بوده که از قبل تعیین شده. حالا دیگه نمی دونم تا کجاش رو ادامه بدیم.<br />
الانم ساعت یک ربع به ۱۰ شبه. میخوایم شام بخوریم. سریع تر بخوابیم تا فردا سفرمون رو شروع کنیم.<br />
راستی جاتون خالی از یک ساعت پیش یه طوفانب شروع شده که بعدشم رگبار و بارون. نمی دونم امروز آسمون هم بغضش مثل من ترکید. سعی کردم به هیچی دیگه فکر نکنم. فقط به جاده فکر کنم که همین جوری جلو میره.<br />
حالا باقیش باشه من هرجا که رسیدیم و برق گیرم اومد خبر میدم کجا هستم و اگه عکسی هم گرفتم بزارم اینجا. پس فعلاً تا آغاز سفر &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=255</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حفاظت شده: دیگه همه چی تموم شد&#8230;!</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=267</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=267#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Aug 2010 10:36:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=267</guid>
		<description><![CDATA[هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<form action="http://memories.gorgancsg.ir/wp-pass.php" method="post">
<p>این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:</p>
<p><label for="pwbox-267">رمز:<br />
<input name="post_password" id="pwbox-267" type="password" size="20" /></label><br />
<input type="submit" name="Submit" value="بفرست" /></p></form>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=267</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تنهایی رو دوست دارم چون &#8230;</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=248</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=248#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Jul 2010 16:52:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[شعرهای عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[متن های عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی رو دوست دارم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=248</guid>
		<description><![CDATA[تنهایی را دوست دارم، زیرا بی‌وفا نیست
تنهایی را دوست دارم، زیرا عشق دروغین در آن نیست
تنهایی را دوست دارم، چون بارها تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست
در کلبه‌ی تنهایی‌هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی&#8230;
بگذار کسی نداند که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تنهایی را دوست دارم، زیرا بی‌وفا نیست<br />
تنهایی را دوست دارم، زیرا عشق دروغین در آن نیست<br />
تنهایی را دوست دارم، چون بارها تجربه کردم<br />
تنهایی را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست<br />
در کلبه‌ی تنهایی‌هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد<br />
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی&#8230;<br />
بگذار کسی نداند که هنوز دوستش دارم&#8230;<br />
مرا دیوانه نامیدند&#8230;<br />
به جرم دلدادگی‌هایم٬<br />
به حکم سادگی‌هایم٬<br />
مرا نشان یکدیگر دادند و خندیدند!!!<br />
مرا بیمار دانستند&#8230;<br />
برای صداقت در حمایت‌هایم٬<br />
نجابت در رفاقت‌هایم٬<br />
نسخه تزویر را برایم تجویز کردند!!!<br />
مرا کُشتند و با دست خود برایم چاله‌ای کندند&#8230;<br />
به عمق زخم‌هایم٬<br />
به طول خستگی‌هایم٬<br />
منِ بیمارِ دیوانه٬<br />
نمی‌خواهم رهایی را از چاه تنهایی&#8230;<br />
که مردن در این اعماق تاریکی٬<br />
به از با آدمک‌ها زیستن در باغ رویایی!!!</p>
<blockquote style="text-align: justify;"><p>داشتم تو سایت ها می گشتم که بر خوردم به نوشته ی خودم جالب بود واسم. تازه دکلمش رو هم کرده بودند بعدزده بود شاعر گمنام. درسته که این متن یه خورده با تلخیص نوشته شده ولی نمیدونم چه جوری اینا از تو سیستمم در اومده ولی متأسفم برای اونایی که میان برای این آقا نظر میدن میگن که (خیلی با احساس و عالیه . همین که مثل بعضی از وبلاگ نویسای این سایت نمی ری یه مطلب از توی یه سایت دیگه یا از توی یه کتاب یا مرجع دیگه کش بری و بیاری اینجا بزاری و خودت صاحب قلم و ذوق و استعداد هستی یه دنیا ارزش داره . تو با استفاده از این رسانه بالاخره پیام و حرف دل خودت رو به مخاطبت می گی . من فکر می کنم مدیریت سایت باید برای کسانی که از خودشون مطلب می ذارن امتیاز قائل بشه و به افراد کپی/پیست کار هشدار بده که این کارو نکنن یا محدودشون بکنه ) ای خدا &#8230; جالبه کسی که اینو نشر داده نوشته (امیدوارم دیگران نیز به رسالت حفظ آثار دیگران تلاش کنند. ممنون از پیام های گرمتاتن- امیدوارم مطالب تونسته باشه رضایت شما رو جلب کنه.)<br />
دیگه نباید نوشته هامو توی سیستمم نگه دارم بهتره مثل قدیما که کامپیوتر نبود بنویسم تو کاغذ. اینجوری مطمئن تره&#8230;</p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=248</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پستی متفاوت &#8230;</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=244</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=244#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Jul 2010 22:11:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[متن های عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[آخرین ترانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=244</guid>
		<description><![CDATA[سلام
امروز با یه پست کاملاً متفاوت اومدم
خواهشاً دکلمه رو دانلود کنین و نظرتون رو بگین
لینک دانلود : لینک مستقیم از سرور سایت (حجم ۸٫۱ مگابایت)
لینک دانلود با کیفیت ۲۴ : لینک مستقیم از سرور سایت (حجم ۱ مگابایت)

شعر از : اردلان فرزین
خواننده : chobin
ضبط شده در استدیو برگ موزیک (مهدیار &#8211; مدیر سایت برگ موزیک)
برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
امروز با یه پست کاملاً متفاوت اومدم<br />
خواهشاً دکلمه رو دانلود کنین و نظرتون رو بگین</p>
<p><strong>لینک دانلود : <a title="آخرین ترانه" href="http://dl.gorgancsg.ir/upload/file/FinalMix.mp3" target="_blank">لینک مستقیم از سرور سایت (حجم ۸٫۱ مگابایت)</a><br />
لینک دانلود با کیفیت ۲۴ : <a title="آخرین ترانه" href="http://memories.gorgancsg.ir/audio/FinalMix.mp3" target="_blank">لینک مستقیم از سرور سایت (حجم ۱ مگابایت)</a><br />
</strong></p>
<p>شعر از : اردلان فرزین<br />
خواننده : chobin<br />
ضبط شده در استدیو برگ موزیک (مهدیار &#8211; مدیر سایت برگ موزیک)</p>
<p>برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید</p>
<p><span id="more-244"></span></p>
<p>به رنگه آبیم ولی ترانه هام همش سیاست<br />
این آخرین ترانمه که بین این ترانه هاست<br />
فایده نداره این همه شعر و ترانه و غزل<br />
طعمه تمومشون شده هم مزه ی زهر عسل<br />
غربت و تنهایی و اشک فضای این ترانه هاست<br />
حالا می فهمی واسه چی رنگه ترانه هام سیاست<br />
تمام این ترانه ها آبیه رنگه عاشقیست<br />
رسمه توی دیاره ما این رنگیه دلدادگی<br />
سرخ واسه رسیدنه، لحظه ی عاشق شدنه<br />
سیاهی هم دل کندنو شبای دل تنگ شدنه<br />
بین سه رنگه عاشقی قسمتم آسمونیه<br />
قیمت این قسمته من سوختنه جوونیه<br />
عادته تنهایی من نوشتن و نوشتنه<br />
به یاده خاطرات تو از دله شب گذشتنه<br />
شعرای من چشمای تو، چشمای تو شعرای من<br />
پر از نگاه تو شده همه ترانه های من<br />
دنباله یک بهونه ام ترانه هام و بشنوی<br />
تا از صدای شعر من دلتنگیام و بشنوی<br />
روزای تنهایی ما، یاسه منو بی تکیه گاه<br />
گریه نکن بی همنفس، گلایه و بخت سیاه<br />
بی فایده، خداحافظی، قرارای یواشکی<br />
ترانه هام ماله تو بود تمومشون یکی یکی<br />
به قوله نامه ی خودت آخر بازی رسیده<br />
آخره قصه ی دو تا خط موازی رسیده<br />
این آخرین ترانمه می خونم و می رم سفر<br />
خسته شدم از این همه ترانه های بی اثر</p>
<p>این آخرین ترانمه می خونم و می رم سفر<br />
خسته شدم از این همه ترانه های بی اثر<br />
آخ ای خدا دلگیرم از بی رحمیه این سرنوشت<br />
دلتنگیهای دنیا رو اون روی پیشونیم نوشت<br />
هر شب چشمای عاشقم اشکو بهونه می کنن<br />
این گریه ها دیگه دارن منو دیوونه می کنن<br />
هرجا که باشم آسمون ابری و رنگه غربته<br />
مردن واسه رها شدن شاید که تنها فرصته<br />
این فرصتو ازم نگیر، این نفسا رو نمی خوام<br />
آه ای خدا این زندگی، هر لحظه زندونه برام<br />
بی کی بگم تنهاییمو، طاقت بیاره دردمو<br />
از من بگیره غربته دستای سرده سردمو</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=244</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
<enclosure url="http://dl.gorgancsg.ir/upload/file/FinalMix.mp3" length="8410678" type="audio/mpeg" />
<enclosure url="http://memories.gorgancsg.ir/audio/FinalMix.mp3" length="1051348" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>تا کی بالش بیچاره ام باید ناخواسته هرشب سیراب شود!</title>
		<link>http://memories.gorgancsg.ir/?p=241</link>
		<comments>http://memories.gorgancsg.ir/?p=241#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Jul 2010 10:34:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اردلان فرزین</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[متن های عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[بالش]]></category>
		<category><![CDATA[سیراب]]></category>
		<category><![CDATA[هرشب]]></category>
		<category><![CDATA[گریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://memories.gorgancsg.ir/?p=241</guid>
		<description><![CDATA[به انتظار نشسته ام تا روزی دیگر از روزهای انتظار بسر رسد و دوباره شب را در آغوش بگیرم و با آن درد دل کنم
امشب با شب های دیگر بسیار فرق ها دارد، امشب انتظار مفهوم ها دارد امشب در درونم بلواییست. حتی نمی توانم تصور کنم؛
آه مگر می شود فردا خاکستری نباشد؟
نه. حتی در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به انتظار نشسته ام تا روزی دیگر از روزهای انتظار بسر رسد و دوباره شب را در آغوش بگیرم و با آن درد دل کنم<br />
امشب با شب های دیگر بسیار فرق ها دارد، امشب انتظار مفهوم ها دارد امشب در درونم بلواییست. حتی نمی توانم تصور کنم؛<br />
آه مگر می شود فردا خاکستری نباشد؟<br />
نه. حتی در دورترین نقطه از خوشبینانه ترین قسمت فکرهایم نمی توانم به آن فردایی فکر کنم که پایانی جز آن داشته باشد.فردایی جز تنهایی ، غم ، فراق ، جدایی …<br />
فرداهایی در انتظار من نشسته اند که دیگر حتی در آغوش گرفتن شب هم نمی تواند مرحمی بر زخم های کهنه ام باشد. دلم به حال شب می سوزد و آن مونسان شبانه ام. مگر چه گناهی کرده اند که می بایست مونس و همدم شب های من باشند. بیچاره آن شمع که به پای غم های من می سوزد و آخ هم نمی گوید و با دیدن چهره ام اشک های کوچکش بر گونه های پر مهرش جاری می شود یا که آن برگ های گردو که ناله های شبانه ام نگذاشته که حتی در این زمستان سرد و بی روح نیز شیرینی لحظه ای خواب بدون شنیدن هق هق های مرا تجربه کنند<br />
تا کی بالش بیچاره ام باید ناخواسته هرشب سیراب شود. و خم به ابروی نیاورد .<br />
اینها را ملالی نیست<br />
از امشب دلم برای دلم می سوزد که باید روز به روز صبور تر شود زیرا روز به روز بر میزان درد فراق افسوده تر می شود و خاطرات کهنه تر. و من جایی مطمئن تر از آنجا برای تلمبار کردن غصه هایم ندارم. کی لبریز شود و طغیان کند آه خدای من…<br />
نمی دانم آرزو کنم امشب طولانی تر شود یا کوتاهتر<br />
اگر از بعد انتظار بنگرم،امید دارم امشب با چشم بر هم زنی به پایان رسد<br />
اما آن هنگام که فکر می کنم و می بینم امشب آخرین شبی است که می توانم به رویای محال خود فکر کنم و اشک بریزم و در حالی که دستم را بر روی سینه قرار داده ام، رو به سوی منزل دوست کنم و با خلوص نیت دورا دور ابراز عشق کنم و بوسه ای را به سوی پیشانی اش روانه کنم . از خدا می خواهم که یا امشب را پایانی قرار مدهد و یا عمر مرا کفافگوی دیدن خورشید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://memories.gorgancsg.ir/?feed=rss2&amp;p=241</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
