Archive for » جولای 21st, 2010«

وای به حال من
وای به حال من
آخرم منو تنها گذاشت
موقع رفتن یکم دلهره داشت
نه به خاطر جدایی
نه به خاطر جدایی
از این میترسید نکنه دیر برسه پیش یار جدیدش
آخرم تیرش رو تو چشمای من هدف گرفت
آخرم زهرش توی رگهای من جریان گرفت
آخرم خارش رو تو دستای من فرو می کرد
آخرم داغشو روی دل من گذاشت و رفت
آخرم حسرت یه روز خوش رو تو زندگیم گذاشت و رفت
آخرم با غریبه دیدمش و البته نه واسه اون، واسه من غریبه بود، واسه اون یار تازه بود
از وقتی رفتی همه بهم میگن چته؟ چرا همش کنج خونه ای؟ چرا مثل این دیوونه های سردرگمی؟ نکنه معتاد شدی؟!
اونا از حال و روزم بی خبرن
نمی دونن تو رفتی و من اینجا دربه درم
همه میگن اون تورو گذاشت و رفت
همه میگن خودمون دیدیمش با چشامون
همه میگن تو و اون
همه میگن دیدنت با خود اون
اونا چرت و پرت میگن
بزار بگن
مهم اینه که من تو رو ..
خوب منم دیدم تو رو با خود اون
به همه دروغ میگم
به چشمام دروغ میگم
به دلم دروغ میگم
به نفسام که عطر تو باهاش خو گرفته بود دروغ میگم
من دارم به خودمم دروغ میگم
به گلای باغچمون
گنجشک رو درختمون
راستی درخت یادت میاد؟
یادگاری نوشتی تا آخر عمرت باهامی
یادت میاد؟!
وقتی رفت یه یادگار برام گذاشت
عکس جدیدش بود
اما تو عکس تنها نبود
اون با رقیب نشسته بود
راستش می خواستم عکستون رو از وسط نصف بکنم خیلی سخت بودش آخه دستت درست تو دستاش بود
اگه می خواستم ببرم دست تو هم باهاش می رفت
راستش می خواستم عکستون رو از وسط نصف بکنم اما گفتم نکنه بفهمی ناراحت بشی
دستم بشکنه یه وقت من از این کارا بکنم
قابش کردم
روی طاقچه گذاشتمش
هرکی بهم می گفت اون یکی کیه میگفتم …
چی می گفتم؟
حرفی نداشتم بزنم
کاش کور می شدم اون نامه رو نمی دیدم
اون نامه ای که اون واست نوشته بود
نه یک بار صد بار خوندمش
یه وقت بهت بر نخوره
اما باید بگم حرف دله
فکر می کنم تو صحبتاش یکم دروغ نوشته بود
فکر نکنی بدبینما
فکر نکن از حسودیمه
راستشو بگم؟
از حسودیمه

بگذریم
بگذریم، چیه تعجب می کنی؟
آخه تو این ترانه دیگه نفرینت نمی کنم
آخه من دوست دارم
می دونم کاره بدیه
می دونم حرف چرتیه، اما یه روز دیگه، هفت ماه دیگه، یه سال دیگه، اصلاً هر چند وقته دیگه زبونم لال بشه گوش شیطون کر بشه یارت گذاشت و رفت من هنوز منتظرم
فکر نکنی کینه دارم
خیال نکن ازت بدم میاد
نه …
من هنوز منتظرم
من از همون موقعی که رفته بودی نامه ای ندیدم
نامه ای نخوندم
عکسی که بهم دادی چه قشنگ بود
من تو اون عکس به جز تو و اون روح ماه قشنگت که کسی رو ندیدم
اصلاً چرا وای به حال من
اصلاً چرا وای به حال من، من که می دونم اون یه روزی از همین روزا برمی گرده میاد پیشم
اما اینکه اینجا نیست درست
اما یادش که باهامه
همون یادشه که رفیق غصه هامو بی کسی هامه
همون یادشه که مونس بدبختیامو آوارگی هامه
ولی باز من به همینم راضیم
پس وای به حال من
وای به حال من