وای به حال من
وای به حال من
آخرم منو تنها گذاشت
موقع رفتن یکم دلهره داشت
نه به خاطر جدایی
نه به خاطر جدایی
از این میترسید نکنه دیر برسه پیش یار جدیدش
آخرم تیرش رو تو چشمای من هدف گرفت
آخرم زهرش توی رگهای من جریان گرفت
آخرم خارش رو تو دستای من فرو می کرد
آخرم داغشو روی دل من گذاشت و رفت
آخرم حسرت یه روز خوش رو تو زندگیم گذاشت و رفت
آخرم با غریبه دیدمش و البته نه واسه اون، واسه من غریبه بود، واسه اون یار تازه بود
از وقتی رفتی همه بهم میگن چته؟ چرا همش کنج خونه ای؟ چرا مثل این دیوونه های سردرگمی؟ نکنه معتاد شدی؟!
اونا از حال و روزم بی خبرن
نمی دونن تو رفتی و من اینجا دربه درم
همه میگن اون تورو گذاشت و رفت
همه میگن خودمون دیدیمش با چشامون
همه میگن تو و اون
همه میگن دیدنت با خود اون
اونا چرت و پرت میگن
بزار بگن
مهم اینه که من تو رو ..
خوب منم دیدم تو رو با خود اون
به همه دروغ میگم
به چشمام دروغ میگم
به دلم دروغ میگم
به نفسام که عطر تو باهاش خو گرفته بود دروغ میگم
من دارم به خودمم دروغ میگم
به گلای باغچمون
گنجشک رو درختمون
راستی درخت یادت میاد؟
یادگاری نوشتی تا آخر عمرت باهامی
یادت میاد؟!
وقتی رفت یه یادگار برام گذاشت
عکس جدیدش بود
اما تو عکس تنها نبود
اون با رقیب نشسته بود
راستش می خواستم عکستون رو از وسط نصف بکنم خیلی سخت بودش آخه دستت درست تو دستاش بود
اگه می خواستم ببرم دست تو هم باهاش می رفت
راستش می خواستم عکستون رو از وسط نصف بکنم اما گفتم نکنه بفهمی ناراحت بشی
دستم بشکنه یه وقت من از این کارا بکنم
قابش کردم
روی طاقچه گذاشتمش
هرکی بهم می گفت اون یکی کیه میگفتم …
چی می گفتم؟
حرفی نداشتم بزنم
کاش کور می شدم اون نامه رو نمی دیدم
اون نامه ای که اون واست نوشته بود
نه یک بار صد بار خوندمش
یه وقت بهت بر نخوره
اما باید بگم حرف دله
فکر می کنم تو صحبتاش یکم دروغ نوشته بود
فکر نکنی بدبینما
فکر نکن از حسودیمه
راستشو بگم؟
از حسودیمه

بگذریم
بگذریم، چیه تعجب می کنی؟
آخه تو این ترانه دیگه نفرینت نمی کنم
آخه من دوست دارم
می دونم کاره بدیه
می دونم حرف چرتیه، اما یه روز دیگه، هفت ماه دیگه، یه سال دیگه، اصلاً هر چند وقته دیگه زبونم لال بشه گوش شیطون کر بشه یارت گذاشت و رفت من هنوز منتظرم
فکر نکنی کینه دارم
خیال نکن ازت بدم میاد
نه …
من هنوز منتظرم
من از همون موقعی که رفته بودی نامه ای ندیدم
نامه ای نخوندم
عکسی که بهم دادی چه قشنگ بود
من تو اون عکس به جز تو و اون روح ماه قشنگت که کسی رو ندیدم
اصلاً چرا وای به حال من
اصلاً چرا وای به حال من، من که می دونم اون یه روزی از همین روزا برمی گرده میاد پیشم
اما اینکه اینجا نیست درست
اما یادش که باهامه
همون یادشه که رفیق غصه هامو بی کسی هامه
همون یادشه که مونس بدبختیامو آوارگی هامه
ولی باز من به همینم راضیم
پس وای به حال من
وای به حال من

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious
۵ Responses
  1. سلام اردلان عزیز …

    ای جان … چقدر زیبا و سراسر از احساس بود …
    نمیدونم واقعا چی بگم ….

    این همه احساس پاک از تو و اون همه بی وفایی از اون …

    خوشحالم که هنوزم دوستش داری ..
    این نهایت عشق تو رو می رسونه
    کاش بفهمه و برگرده …………..

    کاش هیچ وقت کاشی نبود و همه چیز گاهی وقتا اون طور که ما آدما دلمون میخواد پیش می رفت ..
    کاش یه روز سر شار از شادی بخونمت ….
    امیدوارم یه روز غرق خوشی و تبسم و خوشی بخونمنت

    منتظرم که شادترین آپت از دیدگان من هم گذر کند و بخندی به مسائلی که گاهی میخواهند از آدم مرد بسازند ………..

    خوش باشی اردلان عزیز و امیدوارم به آرزوهات برسی ………..
    شاد و خرمممممممممممم باشی

    بازم میگم متنت خیلی قشنگ بود خیلی برآمده از احساسی لطیف و زیبا و بکر بود ..شاد باشی

  2. بابت آدرس ( ر.پ. ف) هم مرسی … هر کس بخواد بهش میدم .. اشکالی نداره در جواب کامنت رفقا براشون توی کامنتا بذارم که ….؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  3. سلام ۳باره … شما نیز درلینک پاتوق رفقای نامبر وان ساناز منوچهری جا خوش فرمودید – سپاس از لینکتان

  4. آبتین کرمی می‌گه:

    این مطلب، نوشته‎ای کوتاه و در عین حال جذاب است که دالایی لاما برای
    سال ۲۰۰۸ تنظیم کرده است. بخوانید و سرخوش گردید.
    خواندن و اندیشیدن در این مطلب بیش‎تر از یکی دو دقیقه وقت نمی‎گیرد. این پیام را وانگذارید.

    متن باید حداکثر ظرف ۹۶ ساعت از دستان شما به دیگری برسد. در آن صورت، شما خبری بس خوش دریافت خواهید کرد. این قانون برای همگان صادق است؛ با هر دین و مذهب و طرز فکری؛ حتی اگر شما اصلاً خرافاتی
    نباشید و به این حرفها دل ندهید.

    ۱- به خاطر داشته باش که
    عشق‎های سترگ ودستاوردهای عظیم، به
    خطر کردن‎ها و ریسک‎های بزرگ محتاج‎اند.

    ۲- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

    ۳- این سه میم را از همواره دنبال کن:

    * محبت و احترام به خود را
    * محبت به همگان را

    * مسؤولیت‎پذیری در برابر کارهایی که کرده‎ای

    ۴- به خاطر داشته باش دست
    نیافتن به آنچه می‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.

    ۵- اگر می‎خواهی قواعد بازی
    را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

    ۶- به خاطر یک مشاجره‎ی کوچک،
    ارتباطی بزرگ را از دست نده.

    ۷- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‎ای، گام‎هایی را پیاپی برای جبران
    آن خطا بردار.

    ۸- بخشی از هر روز خود را به
    تنهایی گذران.

    ۹- چشمان خود را نسبت به
    تغییرات بگشا، اما ارزش‎های خود را
    به‎سادگی در برابر آنها فرومگذار.

    ۱۰- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

    ۱۱- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش‎تر عمر کردی، با یادآوری
    زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

    ۱۲- زیرساخت زندگی شما، وجود
    جوی از محبت و عشق در محیط خانه و
    خانواده است.

    ۱۳- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می‎کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه‎های قدیم نگیر.

    ۱۴- دانش خود را با دیگران در
    میان بگذار. این تنها راه جاودانگی
    است.

    ۱۵- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

    ۱۶- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته‎ای.

    ۱۷- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما
    به هم سبقت گیرد.

    ۱۸- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده‎ای که چنین موفقیتی را به دست آورده‎ای.

    ۱۹- در عشق و آشپزی، جسورانه
    دل را به دریا بزن.

    اگر می‎خواهی زندگی‎ات عوض شود، این
    نوشتار را به دست‎کم ۵ نفر برسان.

    تا ۴ نفر: زندگی‎ات به مرور بهتر خواهد شد.

    ۵ تا ۹ نفر: زندگی‎ات آن‎سان که وفق مراد توست، خواهد گشت.

    ۱۰ تا ۱۴ نفر: شما دست‎کم سه خبر خوش نامنتظر در سه هفته‎ی آینده خواهید شنید.

    ۱۵ نفر و بیش‎تر: زندگی شما به نحوی چشمگیر و بیرون از انتظار

    دگرگون خواهد شد و کارها همه آن‎سان که دوست می‎داری، خواهد شد.

    این پیام را همین جوری رها نکنید.

    این نوشتار را باید حداکثر تا ۹۶ ساعت
    از دستان شما خارج شود.

    شما خبر خوش نامنتظری دریافت خواهید نمود

  5. طناز می‌گه:

    به نظر من باید می رفتی رشته ی ادبیات پسرخاله
    ببخش که بی معرفت شدم
    این روزا چرا اینهمه دلتنگو دلگیری؟؟؟

Leave a Reply

XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>