Blog Archives

بعد از اینکه یک شب تو قزوین تو چادر به سر بردیم به سمت همدان حرکت کردیم. طرفای ساعت ۱۱ ظهر بود که از قزوین خارج شدیم. ولی جاده همدان به قزوین جاده ی بدی داشت. نیست ما خودمون تو شمال هستیم همش جاده هاش سرسبزه جاهای خشک رو خوشم نمیاد. خلاصه طرفای ساعت ۲ بود که به غار علیصدر رسیدیم. رفتیم بلیط بگیریم گفتن از بس شلوغه کل بلیط ها تا ساعت ۱۰ شب فروخته شده. خلاصه یه چند ساعتی رو همون دورو برا گشتیم یه ناهاری خوردیم و به سمت همدان حرکت کردیم. ساعتای ۵ بود به همدان رسیدیم. خلاصه یه ۳ ساعتی هم خونه ی یکی از فامیلا استراحت کردیم. بعد که فامیلا اومدن دیدن ما شبش آقای دکتر سلیمی زحمت کشیدن ما رو بردن با اسم خودشون بالا استخر(همون عباس آباد). خیلی شلوغ بود. جای قشنگی بود. یه چیزی تو مایه های بام همدان بود.بعد یه یک ساعتی رو اونجا بودیم بعدشم شام خونه یکی از فامیلامون دعوت شدیم. جاتون خالی شامی تپل زدیم به رگ و برگشتیم خونه همون فامیلمون.

فرداشم تصمیم گرفتیم که بریم یه چرخی تو شهر بزنیم و هر جای دیدنی داره ببینیم. ولی حیف من نتونستم برم بعضی جاها رو ببینم. آخه بخاطر اینکه زیاد نمی تونم راه برم و همه جا هم ماشاالله کلی پله داشت. خلاصه اول به سمت گنجنامه رفتیم. بعدم به طرف شیر سنگی، باباطاهر، هگمتانه، بوعلی سینا. و بعدم باز یه استراحتی تو شهر کردیم و باز رفتیم خونه فامیلمون. شب رو گذروندیم. و قرار شد فرداش باز یه سر به سمت غار علیصدر بریم ولی باز هم همون طور شلوغ و گیر نیاوردن بلیط. دیگه بی خیال شدیم. خلاصه ۲ روز رو تو همدان بودیم. خیلی خوب بود. مخصوصاً فامیلامون خیلی استقبال خوبی از ما کردن از همشون ممنونم. آقای دکتر سلیمی و خانواده ، آقای غلامی و خانواده …

بعد به سمت تهران حرکت کردیم …

بعد از گذروندن ۲ روز در خمام بودن راهی قزوین شدیم. ساعتای ۸ شب بود که از انزلی خارج شدیم به سمت قزوین. از رودبار و منجیل رد شدیم. ولی حیف که شب بود. ولی خیلی خنک بود. اون پره های توربین بادی که تو منجیل وصل بود خیلی قشنگ بود. خلاصه بعد از گذروندن اونجاها ساعتای ۱۲ شب بود که به قزوین رسیدیم.

خدا خیرشون بده. اصلاً تو این شهر انگار همشون خف کرده بودن و خوابیده بودنو  خلاصه یه ۲ ساعتی رو تو قزوین گشتیم تا یه جای خوابی گیر بیاریم که شب و اونحا بمونیم. بعد از کلی گشتن و پرسو جو یه جایی رو پیدا کریم که همه مسافرا اونجا چادر می زدن و می خوابیدن. ما هم رفتیم اونجا چادر زدیم. پارکی بود به نام پارک ملت قزوین

شب رو اونجا خوابیدیم. ولی با ترس و لرز (شوخی) طرفای ساعت ۱۱ ظهر بود که از سمت قزوین به سمت همدان راهی شدیم. یه چیز جالب که من تو قزوین دیدم این بود که تو ایستگاه های اتوبوسش اسپیلت گذاشته بودن. خیلی خوب بود ولی فکر کنم اینا طعمه بود (باز هم شوخی)

این بود مقصد دوممون در قزوین …