چشمانم از بارانی حکایت می کند که توان باریدن ندارد
آسمان دلم ابریست، رعد و برقی فریاد می زند
آمدنی … رفتنی ست …
تولدم امسالمم مثل سالهای قبل حال و حوصله ی غریبی داره
یه حس غریبی بهم میگه که این آهنگ و زیاد گوش بده…
همه میگن که تو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره
دل تنگمو شکستی …
دروغــــــــــــــــه
چه جوری دلت میومد؟؟؟؟
باورم شده بود… حال باورت شد که دلم، احساسم هیچ وقت بهم دروغ نمیگه؟؟
حالا تو این آهنگ گوش بده …
ادامه مطلب...
سلام مسافر من، خانه ات تاریک است، دیگر چراغی روشن نیست، رفته ایی شاید،..
تصویر تبسمهایت را در خاطر دارم، حال که نیستی، من هر شب تورا به حقیقت شعرهایم میکشانم،
میخوانی آیا؟..
میدانی آیا؟..
که من آن همه، آن همه احساس را فراموش کردم و فراموش کار گشته ام..
دیگر جز خدا حافظی و تکان دستهای تو چیزی در ذهنم نقش نمیبندد،
باید کدامین نگاه را باور کرد؟..
که در انتهای آن مرگ آرزوها نباشد..
سلامای رویای تازه،
سلام و این آغازی دیگر است،
من آغاز میکنم حتی اگر باز دل ببازه.
ادامه مطلب...چه سریع ۴۰ روز گذشت …
من حسود شده ام
حسودم به کسی که به تو نزدیک است
غبطه می خورم حتی به تنهایی که با تو صمیمی ست
بیشتر از همه به پیراهن تنت حسادت می کنم حسودم که با وجودی به نام تو کامل میشود
حسودم به آن پیراهنت که عطر تنت را هرروزه بی منت نثارش می کنی
حسودم به آن یکی که می تواند همیشه گرمای تنت را ….تپش قلبت را احساس کند
که میتواند احساست را احساس کند!
و حسودم
حتی به اسمم که
گاهی بر زبانت جاری میشود
خروجی مطالب
خروجی نظرها